شهرزادنیوز: طبیعیست که انسان همیشه به خود نظر میکند، گذشته خویش میکاود و گاه در خیالهایی خوش، در آن غرق میشود، اما هستند آدمیانی که در نگاه به گذشته، از خود فراتر میروند، به زندگی و جامعه نظری نقادانه میافکنند، و یا حتا انسان و هستی او را بهانه قرار داده، رابطهاش را با جهان پیرامون موضوع کندوکاو ذهنی خویش قرار میدهند. چنین رفتاری در مورد دانشمندان علوم طبیعی و حتا انسانی امری طبیعی به نظر میرسد، اما کسی از نویسنده انتظار ندارد تمامیت تاریخ هستی انسان را به حریم ادبیات کشانده، از آن داستانی بنویسد. "دیمیتری فرهولست" نویسنده جوان یلژیکی در رمان "روزهای نفریده بر خاک نفریده" گام بر چنین عرصهای گذاشته است.
شخصیت اصلی رمان او انسانِ در حال تکامل است، موجودی که میلیونها سال پیش از آب به در آمد، به خشکی پا نهاد و کوشید بر طبیعت چیره گردد: زمان پیش میرود، از میزان آبهای زمین کاسته میشود، خشکی دامن میگستراند، گرما ادامه دارد. باید میلیونها سال بگذرد تا این موجود کمر راست کند، قد برکشد. دوران نعره کشیدنها به سر میآید، حرف زدن آغاز میشود. در بیدادِ بیپایانِ سرما به غارها پناه میبرد و کمکم میآموزد که توان ساختن دارد، ابزار میسازد، خانه بنا میکند. به راه غلبه بر گرسنگی، شکار را یاد میگیرد، حوادث گاه به نفع او رخ میدهند، آتش را کشف میکند.
در گذرِ تاریخ فرق خویش با حیوانات دیگر بازمیشناسد، بعضی از آنها را میکشد تا قوتِ روزانه خود کند، بعضیها را اما رام خویش میگرداند تا امر زندگی بر خویش راحتتر گرداند. در کشاکشِ روزگار و گذرِ زمان، اصل خویش، دریا را از یاد میبرد، خدا را میآفریند، آن را میستاید، آنسان که خود میخواهد. به راه رابطه با خدا روحانیون را علم می کند.
اگرچه تا کنون گلهوار زندگی میکرده، حال دیگرمیبایست جفتی بجوید تا به عنوان همسر به قرداد زناشویی تن دهد. رابطه جنسی خارج از خانواده نام هرزگی به خود میگیرد و عامل آن مجازات میشود. مرد سروری بر زنان را میآموزد، آنان را به خدمت میگیرد و عشق را "مردانه" میکند. در همین ایام است که کمکم به خدمتِ اربابان در میآید. بر زندگی فشاری مضاعف سایه میگستراند.
راستی جهان از چه ساخته شده است؟ من از کجا آمدهام؟ انسان میاندیشد و ای کاش اندکی بیشتر میاندیشید و جعبهابزار خدا را نیز کشف میکرد و درمییافت که او خود خالق خداست. همین ایام است که شهر بنا میکند، میکوشد در اداره شهر دمکراسی رعایت کند. نخستین گام به راه دمکراسی، کنار گذاشتن زنان است در اداره امور، چنانچه بیگانگان و بردگان نیز کنار گذاشتهمی شوند.
انسان پیش میتازد، دنیا را بزرگتر میخواهد، قدرت حاکم حاکمیتِ مطلق میطلبد، حرفه دژخیمی بنا مینهد، جنگ به راه میاندازد، میکشد و کشته میشود. پس از هر جنگ مردگان خود میشمارد و برایشان آخرین سرود را مویه میکند. انسان "جانور اخلاقگرا" میشود. از باکرهزنی پیامبری میزایاند تا به بهانه رستگاری، به نام ایمان، جنگ آغاز شود و چوبههای دار برپا گردد. و سالیانی بعد در گوشهای دیگر از دنیا، بیسوادی خدایی نو بشارت میدهد و دین دیگری علم میکند، خدایی که برای نیایش به درگاهش باید به گونهای نماز خواند که نشمینگاه بالاتر از سر و روی قرار گیرد. او اعلام میکند که آخرین پیامبر است. در زمان او زنان را از پدران به ازای شتر میخرند. تنِ زنان کشتزار مردان میشود تا آن را شخم زنند، آنسان که دوست میدارند و میخواهند.
گرسنگی بیداد میکند. "سایههای خدا بر زمین، هفتاد و پنج درصد از همه پول در جریان را به شادی فرو میبرند در کیسههایشان". ارکستر شکمهای غران هنوز راه درازی در پیش دارد. آزادی آنجاست که نان مشکل به کف آید و در تنگدستی عمر به پایان رسد. زمان رژه فرا رسیده است. انسان میراند بر آب و بر جادهها و پرواز میکند بر فراز اقیانوسها. او امپراتور همه جانوران است.
اگر کسی هیچ و دیگری همهچیز دارد، دارایی دزدی نیست؟ بگذار همهچیز از خط خارج شود، بگذار همه قانونها برچیده شوند، از آغاز تا پایان، بگذار قانونی نباشد که به حمایت از دارایان قداست یابد و در سایه آن بیچیزان زندگی نکبتباری داشته باشند. صنعتی کردن همهچیز به اوج کمال رسیده است. تاریخ اوج میگیرد، جنگافزارها شگفتی میآفرینند. "هرگز شرایط مناسبتر از این نبود تا گفته شود جنگ بالاترین ممکن بیان اینگونه گزیده است."
"فردا را میتوان ساخت، آینده ساختنیست." نمایش پیش می رود. "بمبها، که چونان سیلِ امید، همسانِ قطرههای باران" از آسمان فرود میآیند. انسان "برای بهای یک بمب میتواند همه کره زمین را به گرسنگی بکشاند."
باید به پیش رو نظر داشت. "بخارشدگان و برباد رفتگان بازنمیگردند." ایستادن بس است. "ارکسترهای بزرگ موسیقی رقصِ" شادمانه مینوازند.
...و زندگی ادامه دارد.
فرهولست در گزارش خویش از هستی بشر، تاریخ حیات او را در کره خاک، همچون آیینهای در برابر خواننده میگذارد تا بتواند بهتر چهره خویش در آن ببیند. داستان بر زمانی خطی سیر میکند، شخصیت اصلی در واقع انسان است که گاه دوران بدوی حیات را میگذراند و زمانی به نام انسان و یا به راه خدا، برای خشنودی او، جنگ به راه میاندازد، انسانی که در کلیتِ خویش، چیزی مثبت در کارنامهاش دیده نمیشود. این رمان، تراژدی حیاتِ انسان است بر کره خاک، عصیان او علیه جهانی که خود آفریده.
این اثر پس از چاپ در هلند، خشم کلیسا را برانگیخت، بر علیه نویسنده جنگ تبلیغاتی به راه انداختند، او را تهدید کردند، از دولت خواستند تا مانع انتشار آن گردد. نتیجه اما خلاف انتظار پیش رفت. کتاب با استقبال روبرو شد و در شمار پُرخوانندهترینها درآمد و نویسنده به پاس نوشتن آن، جایزه ادبی "لیبریس" را دریافت داشت.
به گزارش "فرهولست" انسان موجودیست لعنتی که بر خاکی نفرین شده زندگی میکند. بر این اساس نام کتاب را نیز چنین انتخاب میکند. نفریدن در لغت نفرین کردن است، لعن کردن، لعنتی که کوشیار پارسی مترجم کتاب از آن "نفریده" را ساخته است.
مترجم بابت برگردان کتاب به فارسی زحمتِ بسیار کشیده و ضمن ترجمهای خوب، نویسندهای توانا و اثری خوب را به فارسیزبانان شناسانده است. و این خود جای تشکر دارد.
"روزهای نفریده بر خاک نفریده" را "نشر دنا" در هلند منتشر کرده است.