English فهرست مطالب روز نقشه سایت
تاریخ: ١ اردیبهشت ١٣٩٣
به روزرسانی: ١ اردیبهشت ١٣٩٣
جستجو
 
صفحه اول
اخبار
مقالات
» بولتن هفتگی (پی– دی- اف)
سردبیری
مجله
مولتی مدیا
بولتن‌ها
تقویم تاریخ
بیانیه‌ها
تولیدات
درباره ما
 
 
rss rss rss
مقالات
فرهنگی
عقل در برابر احساس
(استوره آرش به روایت بهرام بیضایی)اسد سیف, ٢٢ امرداد ١٣٨٩

از "آرش" بیضایی ‌چون "آرش" کسرایی استقبال نشد. و این امری طبیعی بود. جامعه ما آرش استوره‌ای نیاز داشت و کنون نیز می‌طلبد. در آرش بیضایی انسان باید به خود بازگردد، به رفتار خویش بیندیشد، ذهنِ تنبل به چالش وادارد...

13aug2010Arashشهرزادنیوز: مردان ایران‌زمین در نبردی سهمگین و درازمدت با تورانیان، شکست می‌خورند. تورانیان پیام فرستاده‌اند، تا غروب آفتاب تیراندازی برگزینند تا تیری از کمان رها کند، هر جا تیر فرود آید، مرز ایران و توران خواهد بود.

در میان ایرانیان، "کشواد" پهلوانی‌ست که تیرش بال سیمرغ دارد و اگر پرتاب کند، یک فرسنگ راه می‌رود. آنجا که کشور از دست رفته، همین مقدار ناچیز، خود چیزی‌ست. مردم از کشواد می‌خواهند، پا پیش گذارد، به سوی تورانیان رود و بگوید که او تیر خواهد انداخت. کشواد سر باز می‌زند، حتا فرمان سردار نادیده می‌گیرد؛ "شکست را یک تن نخورده است، ما همه باخته‌ایم، اما اگر من تیر بیندازم، نفرین آن مراست. فردا... خیل خیل می‌نالند که کشواد ما را به دشمن واگذاشت."

سخنان کشواد فراتر از مشکلی‌ست که ایرانیان به آن گرفتار آمده‌اند. او نمی‌خواهد امیدی کاذب بر دل‌ها بدمد، می‌داند تیر او آزادی از بندگی به همراه نخواهد داشت؛ "پیش از این دشمن آیا بندگی نبود؟... ما را شکست ندادند، از این پیش ما خود شکست خورده بودم." کشواد نمی خواهد قهرمان ذهن‌های کور باشد.

کشواد تن باز می‌زند، دلیلِ خویش دارد؛ "با این تیر هیچ دگرگون نمی‌شود." سردار پیمان پهلوان را به وی یادآوری می‌کند. کشواد "در چشمان او می‌گوید؛ من با کسی پیمان نکرده‌ام." کمان بر زانو می‌شکند و بر زمین پرت می‌کند. برخلاف نظر سردار، زندگی دیگران برایش مهم است، در تصمیم او احساس مسئولیت دیده می‌شود. نگاه او بر آزادی مردم، آن‌گون نیست که سردار می‌بیند. نمی‌خواهد در آزادی مردم، نوعی بندگی را ببیند و یا سرداری که بر آنان هم‌چنان سرور است. دوست ندارد بنده و یا بازیچه قدرت باشد و مردمی را که به جان دوست می‌دارد و خود را از هم‌آنان می‌داند، نیز بدین راه بکشاند. سم‌کوبِ اسبان دشمن شدن را بر این آزادی ترجیح می‌دهد. نجات خاکِ وطن بهانه است. این خاک گورستان جنازه‌های خونین همین مردم است.

در چنین موقعیتی‌ست که آرشِ ستوربان، ستایشگر کشوادِ پهلوان، مأمور می‌شود تا پیام سردار به تورانیان برد، به این امید که شاید مهلتِ پرتاب تیر چند روزی به تأخیر افتد. آرش می‌پذیرد، به پیشگاه شاه توران می‌رسد، شاه در تمسخر او، از وی می‌خواهد که تیرانداز باشد. انکار آرش با این توضیح که ستوربان است نه تیرانداز، چاره‌ساز نمی‌شود. شاه توران او را جهت تیر انداختن برمی‌گزیند. و بدین‌سان تحقیر دیگری بر ایرانیان تحمیل می‌کند؛ نخست آن‌که شرط انداختن تیر خود تحقیر است. ماهرترین تیرانداز مگر چند صد متر می‌تواند تیری از چله کمان رها کند؟ شاه این را می‌داند و آگاهانه می‌کوشد تا خلقی را در محیطی تنگ اسیر گرداند. دومین تحقیر انتخاب آرش است که تیرانداز نیست.

سردار به ناچار می‌پذیرد. آرش به سوی قله دماوند راه می‌افتد، شاه توران او را می‌بیند، بر او می‌خندد. در جاده‌ای باریک راه پیش می‌گیرد، "کمانش کوژ، تیرش راست با او." در ذهنِ آشفته‌ی خویش بانگی می‌شنود. کشواد است انگار که می‌خواهد وی را بازگرداند. کار او را بیهوده می‌داند؛ "این تیر پایان بندگی نیست" با این تیر "چیزی دگرگون نمی‌شود، و آن روز بندگان به هر حال بنده‌اند، ای آرش به اسیران بیندیش." آرش اما چون سنگ سخت است؛ "برای من بازگشتی نیست پهلوان" می‌روم "به این امید که بمیرم."

آرش راه خویش پی می‌گیرد "اینک او –آرش- در برابر آرش می‌ایستد". "من" در برابر من، آن‌که هست و آن‌که باید باشد، آن‌که دوست دارد زنده بماند و زندگی کند، در برابر آن‌که در خویش نیرویی تازه می‌یابد تا خود فدا کند، آن‌که در آتشِ خویش می‌سوزد در برابر آن‌کس که باید امیدی باشد در دل‌ها. "من" در برابر "ابرمن"، همان‌سان که فروید می‌گوید.

آرش با کمانی بلند و تیری با پر سیمرغ "با نگاهی پریشان و گام‌هایی بی‌واهمه از همه‌چیز" در نبردی درونی از دماوند بالا می‌رود.

و باز سایه است که پیش می‌آید؛ "ای آرش این تیر –اگر بتوانی- با دل خود بینداز نه بازوی خود." تردیدها بر ذهن هجوم می‌آورند؛ "ای آرش مگذار تا برایشان امید شوی... این رهایی جاودانه نیست. هر پیمان روزی شکسته خواهد شد. در آن روز تو کجا خواهی بود. ای آرش تنگناها در پیش است. اگر تو آنها را برهانی امید خواهی شد، و این وحشت‌آور است. امید که در هر گذار سخت مردی خواهد آمد، انبوه را کامل می‌کند. در هر تنگی ایشان چشم می‌گردانند تا برگزیده کیست، و خود بر جای نشسته... تیر تو ایشان را یک بار رها خواهد کرد، اما برای همیشه به بند خواهد کشید."

آرش با همه اندوه، رو به دیگرسوی بر می‌گرداند، به راه خویش ادامه می‌دهد. بالاتر می‌رود، تیرش را تکیه بر ابرها می‌دهد؛ "مادرم زمین، این تیر آرش است، که آرش مردی رمه‌دار بود، و مهر به او دلی آتشین داده بود. و او تا بود هرگز کمان نداشت، و تیری رها نکرد، نه موری آزرد، نه دامی آراست. او از آنان بود که نانشان در گرو باد است." آرش "مرد پارسایی و پرهیز" است.

"آرش پای بر زمین، سر بر آسمان نهاد... کمان راست‌تر گرفت، با چهل اندام... زه را با نیروی دل کشید... نعره از دل البرز برخاسته بود، و خورشید تندرو از رفتار بازایستاده...آرش دگر نبود، و تیر او بر دورترین دوری‌ها می‌رفت... سه بار خورشید فرو رفت و باز بالا آمد... سه روز مردان در پای البرز بودند تا آرش –فرزند زمین- بازگردد و او باز نگشت... و تیر می‌رفت ... و شور برخاست، و افسانه تیر در دهان‌ها افتاد، از تیره به تیره، از سینه به سینه، از پشت به پشت و تا کیهان بوده است این نیز رفته است...

و ما در پای البرز ایستاده‌ایم، و در برابر دشمنانی از خون ما؛ با لبخندی زشت. و من مردمی را می‌شناسم که هنوز می‌گویند؛ آرش باز خواهد گشت."

بهرام بیضایی "آرش" را در سال 1342 نوشته که نخستین‌بار در سال 1356 منتشر شده است. آرش "روایت برای روایت" است، "برای رستم‌بازی، و دیگر اجراها".

"آرش" روایت بیضایی‌ست از استوره آرش. او کوشیده است تا قداستِ استوره‌ای را در برابر شک قرار دهد. رفتار آرش استوره‌ای به ذاتِ فرهنگی ما بدل شده است. آرش می‌تواند عیسای مسیح، محمد و یا امام زمان باشد. آرش ناجی‌ست، دست بلند مردم در رسیدن به آرزوها. آرشِ استوره بر نفی "من" استوار است، بیضایی در "آرش" می‌کوشد مسئولیت و ارزشِ "من" آشکار گرداند.

بیضایی در آرش می‌کوشد تا به نقش قهرمان در تاریخ شک ایجاد کند. آنجا که مردم جامعه‌ای بتوانند روند زندگی خویش، خود به دست گیرند و چگونگی آن را خود تعیین کنند ، چه نیازی به قهرمان؟ در سیمای آرش بیضایی می‌توان به جای قهرمان، "ضدقهرمان" را بازشناخت. بیضایی به عمد، آرش را ستوربان انتخاب می‌کند تا به نقش تصادف و "سرنوشت" در فرهنگ سنتی بپردازد. آرش نمی‌خواهد قهرمان باشد، خلاف اندیشه‌ها و وسوسه‌های درون خویش، با تکیه بر امیدِ تاریخی و ازلی مردم، با کمکِ نیروهای آسمانی به قهرمان و استوره بدل می‌شود. آرش بیضایی پیش از آن‌که قهرمان باشد، یک قربانی‌ست.

در تیر آرش نیروی عقل غایب است. احساس و "نیروی دل" بر آن حاکم است. آرشِ استوره‌ای به دنیای سترون و ایستا تعلق دارد، آرشِ بیضایی در پی دنیایی پویاست، شک می‌کند، می‌پرسد تا بیندیشد و دگرسان باشد و دگرگونه بسازد.

فرهنگِ استوره‌ای و سنتی، رهبر و ناجی می جوید. در این فرهنگ انسان نیاموخته و نمی‌تواند که بیاموزد، خویشتن به رسمیت بشناسد. فرهنگ استوره‌ای را می‌توان امروز در رفتار انسان‌هایی نیز بازیافت که در کشوری به ظاهر مدرن زندگی می‌کنند، کشوری که از مدرنیته نه فکر بل‌که ابزار و ظواهر آن را با خود دارد.

از "آرش" بیضایی ‌چون "آرش" کسرایی استقبال نشد. و این امری طبیعی بود. جامعه ما آرش استوره‌ای نیاز داشت و کنون نیز می‌طلبد. در آرش بیضایی انسان باید به خود بازگردد، به رفتار خویش بیندیشد، ذهنِ تنبل به چالش وادارد، بود و نبود، هست و نیست را بسنجد و آنگاه تصمیم بگیرد. در "آرش" استوره‌ای که آرش کسرایی نیز به آن نظر دارد، ناجی یک‌تنه کاری کارستان می‌کند، به امید خدا و یا دعای خیر خلق. آرش بیضایی بر شک استوار است، شکی فلسفی از هستی. آرش کسرایی احساس است، امید یک خلق، از ازل تا به ابد. در جامعه‌ای که عقل بر آن حاکم نباشد، آرش استوره‌ای روح جاودان قدسی‌ست. در جامعه "ناپرسا" که بر نیندیشیدن استوار است و تفکر را در آن جایی نیست، آرش استوره‌ای هم‌چنان محبوب در آرزوها زندگی خواهد کرد.

"آرش" را انتشارات نیلوفر در تهران منتشر کرده است.

تازه‌ترین مقالات
سیمای هنر امروز ایران در گالری هنری گابیانو « رم » (گفتگوی سهیلا میرزایی با شهرام کریمی، هنرمند ایرانی مقیم نیویورک)
 گالری هنری گابیانو در شهر رم ایتالیا شاهد برگزاری نمایشگاه « امروز ایران » با اجرای ه...
از اعتراف گیری های تلویزیونی تا علل خودکشی در میان زنان (شهرزاد نیوز)
"خشونت های روانی در صدر دلائل و ازدواجهای اجباری و نامتناسب به لحاظ سنی و اجتماعی،فرهن...
از برج های دوقلو تا منبر مسجد (ترجمه سخنرانی شهردادر نیویرک در مورد احداث مسجدی در محل برج های دوقلو)
در آستانه سالروز 11 سپتامبر- سالروز حمله تروریستی به برج های دوقلو در نیویرک-، جنجال ج...
از "اعتراف تلویزیونی" سکینه آشتیانی تا اعتراض جهانی به احکام اعدام و سنگسار زنان ()
مارتینه پلوزی یک دختر ایتالیائی است که خواننده گروهموسیقینوا به سرپرستی پژمان تدین می‌...
عقل در برابر احساس ((استوره آرش به روایت بهرام بیضایی)اسد سیف)
از "آرش" بیضایی ‌چون "آرش" کسرایی استقبال نشد. و این امری طبیعی بود. جامعه ما آرش استو...
از اجرای طرح‌های توجیهی حجاب در دانشگاه‌ها تا "جنش سبز، قرائت دمکراتیک از قانون اسلامی" ()
جلیل دارا، سرپرست وزارت علوم و فناوری: بدحجابی نشانه بی‌علاقه‌گی یا ناآگاهی به علم‌آموزی
محاصره شده در نوار غزه و گرفتار در چمبره یأس (مایک اسلکمن، اتان برونر)
در غزه چیزهای زیادی برای خریدن وجود دارد؛ کالاها یا از مرزها وارد می‌شوند یا از طریق ت...
از محکومیت دبیر امور صنفی روزنامه‌نگاران تا "جریمه، منبع درآمدی برای دولت" (شهرزادنیوز)
مشکلات اقتصادی، مهمترین عامل تن دادن به ازدواج موقت می‌باشد.
بحران ساختاری بنیاد پژوهش‌های زنان (گفتگوی نوشین شاهرخی با شهین نوایی و هایده درآگاهی)
با تنها ماندن گلناز امین بنیاد عملا با یک بحران روبرو می‌شود و دیگر نمی‌تواند به شکل س...
قبلی ١٩٥ , ١٩٦ , ١٩٧ , ١٩٨ , ١٩٩ , ٢٠٠ , ٢٠١ , ٢٠٢ , ٢٠٣ , ٢٠٤ بعدی

 چاپ